خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
195
أخلاق الأشراف ( فارسى )
حكايت . گويند كه محيى الدّين عربى « 1 » كه حكيم روزگار و مقتداى علماى عصر خود بود ، سى سال با مولانا نور الدين رصدى « 2 » شب و روز مصاحب بود ، و يك لحظه بى يكديگر قرار نگرفتندى . چند روز كه نور الدّين در مرض موت « 3 » بود محيى الدّين بر بالين او به شرب مشغول بود . شبى به حجره « 4 » رفت ، بامداد كه در خانه آمد غلامان را موىها بريده به عزاى نور الدّين مشغول ديد . پرسيد كه حال چيست . گفتند مولانا
--> ( 1 ) . محيى الدّين عربى : اضافهء بنوّت است يعنى محيى الدين ابن عربى . و مقصود ابوبكر ( يا ابو عبد اللّه ) محمّد بن على بن العربى طائى اندلسى عارف و حكيم بزرگ است ( 560 - 638 ه . ق . ) . براى شرح احوال و خلاصهء افكارش ، - حواشى . امّا اينكه در نوشتههاى معاصران نام او را محى الدّين مىنويسند غلط فاحش است . اين كلمه در قرآن مجيد هم دو بار آمده و در هر دو بار به صورت اضافه آمده و محيى ذكر شده « إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » ( روم ، 30 / آيهء 50 ) و نيز « إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » ( فصلّت ، 41 / آيهء 39 ) . ( 2 ) . مولانا نور الدّين رصدى ، از شخصى به اين نام ، دولتشاه سمرقندى ، تذكرة الشعراء ، 184 ، چاپ محمّد عبّاسى يادى كرده ، و او را معاصر مجد الدّين همگر ( وفات ، 686 ه . ق . ) شمرده است . اما معاصر بودن اين شخص با ابن عربى از لحاظ تاريخى و جايگاه زندگانى درست نمىنمايد . عجالة شخصى ديگر را با اين نام و نشان نيافتهام . ( 3 ) . مرض موت ، بيمارى مرگ ، بيماريى كه به مرگ بينجامد ؛ مرضى لاعلاج كه به مرگ بيمار ختم شود ( به فرانسه - MaladieFatal ) و آن اضافهء بيانى است . ايرج ميرزا گويد ( ديوان ، 168 - 169 ، دكتر محجوب ) : قصّه شنيدم كه بو العلا به همه عمر * لحم نخورد و ذَوَات لحم نيازُرد در مَرَضِ موت با اجازهء دستور * خادمِ او جوجه با به مَحضرِ او بُرد . . . ( - حلبى ، خواندنىهاى ادب فارسى ، 316 - 317 ) . ( 4 ) . حجره ( ج حجرات ) در اصل به معنى اتاق و خانه و كلبه است ( غياث ) . در زبان فارسى ( بويژه نزد طلبه ) به اتاق ويژهء دانشجويان و محضر درس مدرّسان اطلاق مىشود ، و در عبارت عبيد نيز به اين معنى دوم بيشتر مناسب است . حافظ گويد ( ديوان ، 185 ، قزوينى ) : اگر رفيقِ شفيقى درست پيمان باش * حريفِ حُجْرَه و گرمابه و گُلستان باش